حاج ملا هادي السبزواري
49
شرح المنظومة
زيرا ماهيت دانش اسلامى با علوم بومى معمول آنان ، يعنى ميراث يوناني دست نخورده قرون وسطايى در غرب ، بسيار متفاوت ، جذاب ونوين بود . در حقيقت ، تحولات شگفت آور دورهء رنسانس بنا بر تأكيد واقرار مورخان غربى ، مديون انديشههاى ابتكارى ونوين مسلمين بود . نكاتى كه تا كنون بدان أشارت رفت عمومى وسطحى بودند براي داورى نهايى ، مطالب عميقترى واز زواياى ديگرى به طبيعيات اسلامى مربوط مىشوند كه در فصل بعدى خواهد آمد . 3 - مقايسه مبادى ما بعد الطبيعي ( أصول پيشين متافيزيكى ) واخلاقى ( أصول پيشين ارزشى ) حاكم بر علوم تجربى بين طبيعي دانان مسلمان وطبيعت شناسان جديد : مطالبى را كه در اين فصل مىخواهيم متعرض آن بشويم ، داراى اهميت حياتي بسيارى مىباشد ، ودر زمان ما از جملهء مباحث جنجالى وبه معركهء آراء تبديل گشته است . موضوعات فوق به نحوى از نظر محققان اسلامى مستور ومغفول مانده است . اميدواريم كه اين گام هر چند كوچك ، نقطهء شروعى باشد براي أهل فن ، تا ادامهء آن را پيگيرى نمايند . در قرون وسطى ، طبيعت از نظر متفكران غربى داراى نظم جبري وغايت بود . خداوند را علت فاعلى آن مىدانستند ونسبت به متفكران اسلامى بسيار ابتدايىتر وسادهتر مىانديشيدند ومهمترين مباحثات آنان پيرامون أمور اتفاقي وعدول از نظم بود . « 54 » در أوايل قرون رنسانس سر وصداى فراوانى از سوى فلاسفهء تجربى مسلك مانند : فرانسيس بيكن ( 1561 - 1626 م ) ، جان لاك ( 1632 - 1704 م ) ، جرج باركلى ( 1685 - 1753 م ) ، ديويد هيوم ( 1711 - 1776 م ) وغيره به راه افتاد كه : بايد علم از شر فلسفههاى عقلي ونظري خلاصي يابد ورها شود . بعدها هم به اين اندازه رضايت